شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
45
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 13 ] ذكر حال نظام الملك بعد از عزل نظام الملك چون از نشاور متوجّه خوارزم گشت ، راضى از غنيمت باياب و طاوى مراحل طىّ السّجلّ للكتاب ، بمرج شايغ « 1 » رسيد ، و آن از مواضع مشهور است نزديك قلعهء خرندز « 2 » كه مسقط راس و منشأ اساس منست . بنيابت پدر از قلعه به خدمت او فرود آمدم ، و تقدمه و علوفه با هم بردم ، و تا مرحلهء حرمانى « 3 » تشييع ركاب او كردم ، و آن از جملهء املاك پدر من بود ، و در آنجا چشمهايست در بسيارى آب نزديك بچشمهء خابور « 4 » . پس سه سراپرده جهت وى بر آن چشمه بزدند ، يكى از آن جمله اطلس بود ، و جهت جماعتى از غلامان كه با هم داشت آن روز سه نوبت زدند . اين عظمت همه در وقتى كه مطرود و گريخته و آواره بود . و چون بشهرها و ولايات رسيد ارباب حاجات و اصحاب ظلامات قصد درگاه او كردند ، در قضاياى بزرگ و كارهاى عظيم حكم مطلق كرد . هيچ كس زهرهء آن نداشت كه با وى گويد تو معزولى . و آن روز در پيش سراپرده جهت وى تختى زدند ، و بران بنشست . و چون از سلطان جدا شد مردم بر مراصد گماشته بود تا هر كه از درگاه سلطنت روانه شود خبر او را بوى إنها كنند . آن روز
--> ( 1 ) - شايغ مطابق با نسخهء اصل ماست ، در نسخ متن عربى سايغ است . ( 2 ) - در نسخهء اصل حربدز نوشته ؛ در اين باب به تعليقات و بمقدمهء كتاب رجوع شود . ( 3 ) - حرمانى مطابق نسخهء اصل است ، در نسخهء پاريس از متن عربى جرمانى و در نسخهء موزهء بريتانيا حرمانا آمده . ( 4 ) - خابور نام نهريست در بين النهرين و منبع اصلى آن چشمهايست در رأس عين ( ياقوت ) و مراد مؤلف اينست كه چشمهء حرمانا را و اندازهء آن را بخوانندهاى كه خابور را مىشناسد تعريف كند . در نسخهء اصل ما اين اسم به شكل جابور آمده است .